الشيخ المنتظري
628
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
( و همچنان خداوند به آنچه در دلها پنهان شده ، و به ناديدنى هايى كه در زير حجابها و پرده ها مستور است ، و به سخنانى كه سوراخ گوشها به دزدى آنها را مىشنوند ، و به سوراخهايى كه موران كوچك و حشرات و گزندگان در آن جاى مىگيرند ، و به صداى همراه با آه و ناله و گريه زنهايى كه بين آنان و بچّه هايشان جدايى افتاده است آگاه است . ) « اكنان » جمع « كِن » به معناى غلاف است . « اكنان القلوب » از باب اضافه صفت به موصوف ، به معناى قلبهاى غلاف شده است ; زيرا خود قلب غلاف است براى مطالبى كه در آن جاى گرفته است . مىفرمايد : « و ما ضمنته اكنان القلوب » خداوند به آنچه در قلبها قرار گرفته آگاه است . « و غيابات الغيوب » ; « غيابات » جمع « غيابة » به معناى قعر است ، ( غيابة الجبّ ) ( 1 ) كه در سوره يوسف آمده به معناى قعر چاه است ، اينجا هم حضرت فرموده اند : « و غيابات الغيوب » خداوند قعر غيبها را هم مىداند و همه چيز براى او آشكار است . « و ما اصغت لاستراقه مصائخ الاسماع » ; « اصغت » از مادّه « اصغاء » و در اصل به معناى تمايل و مايل شدن است ; كسى كه گوشش سنگين است هنگام استماع سخن ديگرى مقدارى خود را به طرف سخنگو متمايل و خم مىكند و گوش خود را به طرف او مىبرد ، به اين كار « اصغاء » مىگويند . « استراق » مصدر و از مادّه « سَرَقَ » به معناى دزديدن سخن ديگرى است ; كسى كه مخفيانه به سخن ديگرى گوش مىدهد ، مثل اين كه مخفيانه روى خط تلفن ديگران رفته ، يا پهلوى كسى نشسته و نگاه خود را به جاى ديگرى انداخته و وانمود مىكند كه دارد به فلان جا نگاه مىكند ولى در حقيقت گوشش به سخن اوست ، اينها را « استراق سمع » مىگويند . « مصائخ » جمع « مصاخ » به معناى سوراخ گوش و مجراى شنوايى است . « اسماع » جمع « سَمْع » به معناى گوش است . معناى جمله اين است كه خداوند
--> 1 - سوره يوسف ، آيه 15